حسين زهرا
در قُمار غيرت
تا كه دنيا دنياست ، كوفه انگشت نماست
فهم عاشورايي ، فرق ما با دنياست
كوفه اين ترديدي ست ، كه شمايان داريد
حُر همان تصميم است ؛ عقل و تدبير كجاست؟!
هاي و هان ! دير شدهست ؛ شب فراگير شدهست
ره ، معطل ماندهست ؛ بايد ، اكنون برخاست.
حرمله ، معركهدار ؛ شمر ، دست اندركار
سامري ابن زياد ؛ كربلا ، سامّرا ست
كربلا آمده بود ، بلكه كاري بكند؛
ولي از آن همه عشق ، روضه - اينجا - برپاست
كربلا ، زاري نيست ، دين ، عزاداري نيست
مومن گريه به دست ! ذوالفقار تو كجاست ؟!
آي ... مردم ، مردم! روضه راه حل نيست
روح عاشورايي ، راه حل دنياست
تا شقايق باقي ست ، زندگي بايد كرد
گفتن و تازه شدن ، روضهي تازهي ماست !
در هواداري هو ، ياعلي بايد گفت
اين زماني كه زمين ، زينبستان صداست.
واكنيد اين در را ، وانهيد اين سر را
اينكه بر پاي شماست ، خرقهي سلسله هاست
در قُمار غيرت ، همه را بايد بُرد ؛
اصغر و اكبر را ؛
همه را ، بي كم و كاست !
آن كه از دورترين نقطه ها ،
ميآيد
خالق عاشورا ؛
او ، حسين زهراست.
ابولقاسم حسينجاني

